شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ قدم زدم صداي پاي من، با صداي چکه هاي باران يکي مي شد . من هم با باران يکي شدم. باريدم. باران باريد و من با ابر يکي شدم گريستم . براي خودم . براي تو . براي پرنده کوچکي که باران لانه اش را از او گرفت .. براي مظلوميت همه آنهايي که خيس بودند ...
زير باران قدم زدم . از خود مي پرسيدم : من و باران که با هم رفيقيم ؟! پس از چه روست که من امشب دلگيرم ؟ باران صداي قدم هايم را مي شست و مي برد . و من در صدايي جديد پيچيده شدم .
ژاله رحيمي
رتبه 93
2 برگزیده
358 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top